واکاوی روایت ملاقات عرفانی شیخ حسن عراقی با حضرت مهدی (عج) در اثر عبدالوهاب شعرانی

 

چکیده

این جستار به واکاوی یکی از حکایات عرفانی مندرج در کتاب «لواقح الأنوار فی طبقات السادات الأخیار» تألیف عبدالوهاب بن احمد شعرانی (متوفی ۹۷۳ قمری) می‌پردازد. محور اصلی، روایت ملاقات شیخ حسن عراقی – عارفی سنّی مذهب – با حضرت مهدی (عج) است که با جزئیاتی خارق‌العاده مانند اقامت هفت‌روزه، تعلیم ذکر و افشای عمر طولانی حضرت همراه شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر ویراستاری دقیق متن بر اساس دستور زبان فارسی معیار، نخست به بازنویسی منسجم و علمی این روایت می‌پردازد و سپس با استناد به بخش دیگری از همان کتاب و نیز ارجاع شعرانی به «الفتوحات المکیه» محیی‌الدین ابن عربی، زمینه‌های فکری حامی این روایت در سنت عرفانی اسلام را می‌کاود. هدف، ارائه‌ای روشن، عاری از خطاهای نگارشی و ساختاری، و منطبق با معیارهای پژوهشی معاصر از این متن کهن است.

کلیدواژه

عبدالوهاب شعرانی، لواقح الأنوار، مهدویت، حسن عراقی، ملاقات عرفانی، محی‌الدین ابن عربی.

 

الف) گزارش شعرانی از حکایت شیخ حسن عراقی

عبدالوهاب شعرانی در طبقه‌بندی عرفا و صلحا، از شیخ حسن عراقی به‌عنوان «عارف بالله تعالی» یاد کرده و مدفن وی را بر فراز تپه‌ای مشرف بر «برکه رطلی» در مصر ذکر می‌نماید. به گزارش وی، این شیخ حدود یک‌صد و سی‌سال عمر کرد (شعرانی، بیتا، ص ۲۵۰).

شعرانی می‌نویسد که خود به همراه شخصی به نام «سید ابی العباس حریثی»، محضر شیخ حسن عراقی را درک کرده‌اند. عراقی برای آنان حکایتی از دوران جوانی خود این‌گونه نقل کرد:

در نوجوانی و جوانی (امرد)، در شام به حرفه عبابافی اشتغال داشتم و در اسراف بر نفس خویش، مشغول معاصی و مصاحبت با دوستان ناباب بودم. روز جمعه‌ای، گرد هم آمده بودیم و سرگرم لهو، لعب و شرب خمر شدیم. در این حال، انذار و توجهی الهی بر قلب من نشست و از خود پرسیدم: «آیا ما برای این کارها آفریده شده‌ایم؟» بی‌درنگ، آن جماعت و هرچه در آنجا بود ترک گفتم و گریختم.

به مسجد جامع اموی دمشق پناه بردم. در آنجا، خطیبی را دیدم که بر منبر، درباره شأن حضرت مهدی (عج) و قیام او سخن می‌گفت. سخنان وی چنان شوق دیدار حضرت را در دل من افروخت که نذر کردم: در هیچ سجده‌ای، لقای او را از درگاه خداوند متعال طلب نکنم، مگر آنکه این ملاقات تحقق یابد. بر این نذر و دعا، قریب به یک سال پایدار ماندم.

شبی در مسجد جامع، پس از اقامه نماز مغرب و درحالی‌که به اذکار و مستحبات مشغول بودم، ناگاه شخصی از پشت سر، دست بر شانه من نهاد و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرد. چه حاجتی برای دیدار من داری؟ من مهدی هستم.» او عمامه‌ای همچون عمامه عجمیان و جبه‌ای از پشم نازک شتر بر تن داشت.

دستش را بوسیدم و گفتم: «آیا با من به خانه‌ام می‌آیید؟» پذیرفت و فرمود: «مکانی برایم خالی کن که جز تو، کسی بر من وارد نشود.» پس مکانی را برایش آماده کردم. حضرت به مدت هفت شبانه‌روز مهمان من بودند. در این مدت، ذکر خاصی به من تعلیم داد و دستوراتی فرمود: یک روز را روزه بدارم و روز بعد افطار کنم (صوم یوم و افطار یوم)، در هر شب پانصد رکعت نماز گزارم و پهلوی خود را برای خواب بر زمین نگذارم، مگر زمانی که خواب بر من غلبه کند.

هنگام وداع، به من فرمود: «ای حسن! پس از من با احدی همراه مشو و آنچه از جانب من برایت حاصل شد، تو را کفایت می‌کند. منت هیچ‌کس را مکش و بدان که عمری طولانی خواهی داشت.» گفتم: «شنیدم و اطاعت کردم.» خواستم تا در را برای بدرقه‌اش باز کنم، مرا بر آستانه در نگاه داشت و فرمود: «همین‌جا [بمان].» و من، در همان حال ماندم و اطاعت نمودم. اکنون که این حکایت را نقل می‌کنم، ۱۲۷ سال از عمرم گذشته است (همان).

 

ب) پرسش از عمر حضرت در روایت عراقی

شعرانی اضافه می‌کند که حسن عراقی گفته است از حضرت مهدی (عج) پرسیدم: «عمر شما چند سال است؟» فرمودند: «ای پسر من! عمر من اکنون ششصد و بیست سال است» (همان).

 

ج) بستر فکری شعرانی و تلفیق با اندیشه ابن عربی

شعرانی در مبحثی مستقل تحت عنوان «اشراط الساعه» (نشانه‌های قیامت) در جلد دوم کتاب خود، خروج حضرت مهدی (عج) را از جمله وقایع حتمی پیش از قیامت برمی‌شمارد و می‌نویسد: «و نیز خروج مهدی (عج) و سپس دجال و سپس نزول عیسی بن مریم (ع) … از نشانه‌های [قیامت] است؛ حتی اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی‌مانده باشد» (شعرانی، بیتا، ج۲، مبحث ۶۵).

وی در توصیف حضرت می‌آورد: «او از اولاد امام حسن عسکری (ع) است که در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری متولد شد و باقی است تا با عیسی بن مریم (ع) ملحق شود و عمر او تا زمان ما (سال تألیف کتاب) هفتصد و شش سال است. این را شیخ حسن عراقی – که پیش‌ازاین یادش رفت – به ما خبر داده است» (همان).

سپس شعرانی برای تقویت و تبیین این باور، به رأی محی‌الدین ابن عربی (متوفی ۶۳۸ قمری) استناد می‌جوید و عبارتی از کتاب «الفتوحات المکیه» (باب ۳۶۶) نقل می‌کند: «بدان که قیام مهدی (ع) حتمی است و او به‌ناچار خروج خواهد کرد و خروج نمی‌کند مگر زمانی که زمین از ستم و جور لبریز شده باشد؛ پس آنگاه آن را از عدل‌وداد آکنده سازد. او از عترت رسول‌الله (ص) و از فرزندان فاطمه (س) است و جدّ او حسین بن علی بن ابی‌طالب (ع) است. پدران او عبارت‌اند از: امام حسن عسکری، پسر امام علی نقی، پسر امام محمد تقی، پسر امام علیرضا، پسر امام موسی کاظم، پسر امام جعفر صادق، پسر امام محمدباقر، پسر امام زین‌العابدین، پسر امام حسین (ع). همنام رسول‌الله (ص) است و مسلمانان میان رکن و مقام با او بیعت خواهند کرد. او شبیه‌ترین مردم در خلق‌وخو به پیامبر اکرم (ص) است، چنان‌که خداوند فرموده: “وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ” (سوره قلم، آیه ۴). یاران او – که در پیمان باخدا صادق‌اند – از غیرعرب‌ها (عجم) هستند و با آنکه هیچ عربی در میان آنان نیست، جز به زبان عربی تکلم نمی‌کنند. حافظ اسرار اویند و هرگز معصیت خدا نمی‌ورزند» (ابن عربی، بیتا، باب ۳۶۶؛ به نقل از شعرانی، بیتا، صص ۵۶۱-۵۶۴).

 

تحلیل و جمع‌بندی

این روایت، نمونه‌ای بارز از تلفیق مضامین کلامی – اعتقادی شیعی (مانند تولد، غیبت و طول عمر حضرت مهدی عج) با قالب‌های روایی عرفانی اهل‌سنت است. شخصیت روایت‌گر (حسن عراقی) یک سنی است و گزارشگر (شعرانی) نیز عالمی شافعی با گرایش‌های صوفیانه است. این نشان می‌دهد باور به مهدویت و حتی طول عمر ایشان، در لایه‌هایی از اندیشه اسلامی فراتر از چارچوب‌های مذهبی خاص نفوذ داشته است. بااین‌حال، ماهیت مکاشفه‌ای و خارق‌العاده روایت، اعتبارسنجی تاریخی آن را به روش متعارف تاریخ‌نگاری دشوار می‌سازد و آن را بیشتر در حوزه تاریخ اندیشه و باورهای عامیانه عرفانی قرار می‌دهد. ارجاع شعرانی به ابن عربی، تلاشی برای اعطای پشتوانه نظری و مشروعیتی فرامذهبی به این حکایت است.

 

منابع

ابن عربی، م. الدین. (بیتا). الفتوحات المکیه. [نسخه خطی].

شعرانی، ع. الوهاب بن احمد. (بیتا). الیواقیت و الجواهر. [نسخه خطی].

شعرانی، ع. الوهاب بن احمد. (بیتا). لواقح الأنوار فی طبقات السادات الأخیار (المعروف ب لواقح الأنوار القدسیه فی مناقب العلما و الصوفیه). [نسخه خطی].

پیوند پایدار
برچسب ها :

پاسخ دهید

دیدگاه شما